تبليغاتX
ننگستان

دیروز رئیس مجلس شورای اسلامی ٬ غلامعلی حدادعادل در سفر استانی که داشتند به دانشگاه ما هم سری زدند و به ایراد سخنرانی پرداختند. ما هم برای حضور در این محفل و صد البته نه به قصد تعطیلی کلاسها و فرار از درس به محل برگزاری همایش که در خود دانشگاه بود رفتیم.
راستش تا چند روز قبل از آمدن آقای حداد عادل شهر کوچک ما(که البته ما فقط افتخار تحصیل در آن شهر را داریم) خبری از این ماجرا نداشتیم٬اما کم کم که متوجه تغییر و تحولاتی که از گذرگاه های اصلی شهر و منتهی به دانشگاه و محوطه آن گرفته تا بهبودی کیفیت و کمیت غذای دانشگاه شدیم٬پی به غیر عادی بودن اوضاع بردیم.مراسم در سالن اجتماعات دانشگاه!!!(سالن ورزشی یا به عبارتی سوله)و در حضور عده کثیری از مشتاقان برگزار میشد.تمام دیوارهای سالن با پلاکاردهایی حاوی شعر و شعار و تعریف و تمجید و خیرمقدم فراوان پوشیده شده بودند.مراسم قرار بود ساعت ۴:۳۰ دقیقه آغاز شود اما با اندکی تأخیر حدود ساعت ۵:۵۰ دقیقه! شروع شد.بعد از خواندن قرآن و پخش سرود ملی٬چند دقیقه ای مرثیه سرائی و شعرخوانی داشتیم .
شعرهایی از جنس شعرهای بَگوری برره که درونمایه متملقانه آن بی شباهت به چاپلوسی های جان نثار خودمان ( ای آلبالو٬ ای شفدالو٬ ای پامادور...) نبود٬خوانده شد و سپس به ترتیب عالیجنابان فرماندار٬امام جمعه٬نماینده مردم در مجلس٬استاندار و بالاخره آقای حدادعادل به ایراد سخنرانی و طرح مشکلات و معضلات و همچنین وعده های حل و فصل آنها پرداختند.و بالاخره مراسم حدود ساعت ۷ خاتمه یافت.پس از اتمام مراسم در حالی که به منزل برمیگشتم٬در ذهنم به مرور وقایع سپری شده می پرداختم و هر لحظه به چیزهایی فکر میکردم که قبلا اصلا درباره آنها نه معلومات داشتم و نه فکرش را میکردم.

  • من تا به دیروز رئیس مجلس را از نزدیک ندیده بودم.
  • من تا به دیروز نمیدانستم که یک شبه آسفالت کردن معابر و حتی کاشتن تیر برق های بدون سیم چکونه ممکن میشود.
  • من تا به دیروز نمیدانستم شاید هم دقت نکرده بودم که شهر کوچک ما چقدر زیبا بوده و من خبر نداشتم.
  • من تا به دیروز نمیدانستم آقای حدادعادل به روایت پلاکاردها٬ دانشمند٬برادر بسیجی٬شمس و قمر٬ نور بصر و ... تشریف دارند.
  • من تا به دیروز پی به اهمیت جان آقای حدادعادل و هیئت همراه نبرده بودم اما وقتی صف بازرسی بدنی و غیر بدنی آنهم در هوای سرد پاییزی را تجربه کردم ٬به این امر مهم هم پی بردم.
  • من تا به دیروز فکر میکردم حداقل از نگاه علما و فضلای ما٬همه انسانها با هم برابرند٬اما وقتی که دیدم عده ای از شدت ازدحام و شلوغی نزدیک است زیر دست و پا له شده و جایی برای نشستن و یا حتی ایستادن ندارند٬حضرات علما و طلاب چگونه با کمال خونسردی و متانت به اول مجلس تشریف فرما میشوند و لژنشین میشوند٬پی به خیال خام خویش بردم.
  • من تا به دیروز صدای (تلق) کوبیده شدن ناجوانمردانه انتهای بیسیم سپاه به بهانه برقراری نظم و امنیت بر سر خیل عظیم مشتاقان که با فشار سعی در حضور در محفل داشتند را نشنیده بودم.
  • من تا به دیروز به خاطر نداشتن وسیله ای برای به تصویر کشیدن لحظه هایی که قلم هرگز قادر به نشان دادن آنها نیست٬اینقدر تأسف نخورده بودم.
+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1384ساعت 9:30  توسط شهروند  | 

ما حاشیه نشین هستیم . مادرم میگوید پدرت هم حاشیه نشین بود . در حاشیه بدنیا امد و در حاشیه جان کند و در حاشیه مرد.من هم در حاشیه بدنیا آمده ام.ولی نمیخواهم در حاشیه بمیرم.برادرم در حاشیه بیمارستان مرد.مادرم میگوید سرنوشت ما را هم در حاشیه صفحه تقدیر نوشته اند.و هرشب ستاره بخت مرا که در حاشیه آسمان سوسو میزند بمن نشان می دهد. ولی من میگویم این ستاره من نیست.من در حاشیه بدنیا آمده ام.در حاشیه بازی می کردم٬همراه با سگها و گربه ها و مگسها در حاشیه زباله ها گشتم تا چیز بدرد بخوری پیدا بکنم.من در حاشیه بزرگ شدم و به مدرسه رفتم.در مدرسه گفتند جانداریم.مادرم گریه کرد.مدیر گفت آقای ناظم اسمش را در حاشیه دفتر بنویس تا ببینم! من در حاشیه روز به مدرسه شبانه میروم.در حاشیه کلاس مینشینم.در حاشیه مدرسه مینشینم و توپ بازی بچه ها را نگاه میکنم٬چون لباس همرنگ بچه ها نیست.من روزها در خیابان کار میکنم و بعضی شبها در حاشیه پیاده روها میخوابم.من پاییز کار میکنم٬زمستان کار میکنم٬بهار کارمیکنم٬تابستان کار میکنم و در حاشیه کار زندگی میکنم.من در حاشیه شهر زندگی میکنم.من در مدرسه آموخته ام که زمین توپ گرد است و میچرخد.اگر من در حاشیه زمین زندگی کنم پس چطور پایم نمی لغزد و در عمق فضا پرتاب نمیشوم؟زندگی در حاشیه زمین سخت است.حاشیه برلب پرتگاه است.آدم ممکن است بلغزد و سقوط کند.من حاشیه نشین هستم ولی معنی حاشیه را نمیدانم.از معلم پرسیدم حاشیه یعنی چه؟معلم گفت حاشیه یعنی قسمت کناره هر چیز مثل لباس یا کتاب.مثلا بعضی کتابها حاشیه دارند و بعضی از کلمات را در حاشیه مینویسند با مثل حاشیه شهر که زباله ها را آنجا میریزند.من گفتم مگر آدمها زباله هستند که بعضی از آنها را در حاشیه شهر ریخته اند. معلم چیزی نگفت.من حاشیه نشین هستم.به مسجد میرم٬در  حاشیه مسجد نماز میخوانم٬نزدیک کفشها.در حاشیه جلسه قرآن مینشینم.من قرآن خواندن را یاد گرفته ام.قرآن کتاب خوبی است.قرآن حاشیه ندارد.هیچ کلمه ای را در حاشیه آن ننوشته اند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آبان 1384ساعت 0:37  توسط شهروند  | 

سریال طنز شبهای برره تقریبا دو ماهیست که روی آنتن شبکه سوم سیما ٬ حال و هوایی دیگر به این رسانه پر مخاطب داده است . این سریال تا بدین جا با موفقیتشبهای برره تمام توانسته به بیان مسایلی بپردازد که شاید کمتر فیلم یا حتی مستندی قادر به انجام آن بوده است .شاید بتوان محتوای شبهای برره را به عنوان یک طنز به معنای واقعی آن قلمداد کرد.طنزی که در ظاهر شاید رسالتش لودگی و هدفش تنها خنداندن مخاطبین باشد اما با دیدی نه چندان عمیق میتوان کاملا به درونمایه انتقادی و افشاگرانه آن همراه با شجاعتی تحسین برانگیز پی برد.
شخصیتهایی مانندخوانین برره و همسرانشان ٬ جان نثار ٬ طغرل ٬ شیرفرهاد ٬ کیانوش و ... همه و همه تمثیل هایی از قشرهای مختلف جامعه خودمان هستند.
خانواده هایی که به خاطر رسم و رسوم اغلب اشتباه و منسوخ ٬ بنیان زندگیشان را به دست تندبادهای ویرانگر می سپارند.
بزرگان و دولتمردانی که اغلب به خاطر هیچ و پوچ خون و خونریزی به پا کرده و میکنند.
خردهایی که به خاطر چاپلوسی ها و رشوه خواریها به کلان های بی مثال تبدیل میشوند.
بی سواد ها و بی لیاقت های که یک شبه علامه دهر می شوند و به مدارج عالیه دست پیدا میکنند.
همه اینها نمودی از یک طنز واقعیست که مدتها بود جای خالی آن در رسانه ها احساس میشد. البته پیش از این سریال شبکه ۵/۳ با مضمونی انتقادی و البته بسیار تند و صریح نیز توانسته بود جای خود را در میان مخاطبین باز کند اما همین صراحت باعث شد که این برنامه هم نا تمام اعلام شده و جلوی پخش آن به هر دلیل دیگری گرفته شود . اما شبهای برره با سیاست و زیرکی که به کار بست و (مجموعه را در زمان رضا خان به نمایش گذاشت ) توانست مهر سکوت بر دهان منتقدین و مخالفین انتقاد و آزادی بیان بزند.
بهرحال امیدواریم مجموعه هایی از این قبیل و با چنین مضامینی همچنان در رسانه های ارتباط جمعی تداوم داشته باشند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 15:56  توسط شهروند  | 

 سيد خليل عالي نژاد در سال 1336 در کرمانشاه متولد شد . پدرش مرحوم« سيد شاهمراد» تنبور مي نواخت سيد خليل مشق تنبور را به تشويق مادر با« سيد نادر طاهري » آغاز کرد و بعد از 2 سال نزد« سيد امرالّه شاه ابراهيمي» رفت همچنين از درويش« امير حياتي بهره» برد. بعدها به محضر استاد «عابدين خادمي» راه يافت و از گنجينه پنهان در سينه آن مرحوم بهره مند شد.همزمان سرپرستي گروه تنبور نوازان« صحنه» را به عهده گرفت ، در اواخر دهه پنجاه استاد عالي نژاد در رشته موسيقي دانشگاه هنر فارغ التحصيل شد . او بر رديف موسيقي دستگاهي ايران تسلطي کافي داشت . سيد خليل صداي گرمي داشت و آواز را از مکتب مرحوم «استاد ميرزا حسين خادمي» آموخته بود و ازمرحوم« نادر نادري» دف آموخت و تار را از« کيخسرو پور ناظري» ، نواختن تارش به شيوه نوا زندگي مکتب برومند نزديک بود و پرده گيري هاي زيبايش و مضراب شمرده و جمله بندي هايش در سه تار، ساز« مرحوم يوسف فروتن » را به ياد مي آورد. استاد همچنين علاوه بر نوا زندگي تنبور به ساخت تنبور نيز پرداخته است و تنبورهاي او با مهرشيدا و قلندر موجود است .
کلهر.علیزاده . محمدرضا و همایون شجریان به همراه مرحوم سید خلیل عالی نژاد در سوئد
اوايل دهه 60 گروه تنبور « شمس » به سرپرستي پورناظري تشکيل شد و عالي نژاد به جمع اين گروه پيوست . حاصل همکاري با تنبور شمس تکنوازي و جواب آواز ماندگار سيد خليل در کاست « صداي سخن عشق » بود که با صداي ناظري انتشار يافت . در اواسط دهه 60 سيد خليل خود « گروه بابا طاهر » را تشکيل داد و اعضاي گروه باباطاهر کاستي بيرون دادند به نام« زمزمه قلندري » ، در اواخر دهه 60 به خواست مرحوم عبادي براي شرکت در مراسم خاکسپاري او به تهران آمد و ماندگار شد. او علاوه بر خوانندگی و تنبور نوازی سه تار هم می نواخت ودستی چیره بر آن داشت. سال 1376که به جشنواره موسیقی حماسی آمد و زیر بغل استاد و پیر مرادش درویش« امیرحیاتی » را گرفت و او را به صحنه تالار اندیشه آورد تا هنرش را عرضه بدارد.وخودش نیز در بخشی از برنامه مقام های« سوار سوار ، سماع رقم چهارم ، جلوشاهی  وخان امیری رااجرا کرد و زیبایی کارش در آن بود که« ماهورایلامی» و«عالی مکان»  رابرای اولین بار عرضه نمود که هنر اجرایش مورد تشویق تماشاگران قرار گرفت.
سالهاي ماندگاري او در تهران منجر به تأليف کتاب « تنبور از دير باز تاکنون »  شد وهمچنین  سالهاي ماندگاري او در تهران از سالهاي ملال آور زندگی او نيز محسوب مي شد  تا آنجا که ترک وطن کرد و به سوئد مهاجرت کرد . در 27 آبان 1380 دور از ديار در شهر گوتنبرگ سوئد به قتل رسيد  وخانه وجسم بی جانش رابه آتش کشیدند.
و در آخرسخنی از استاد سید خلیل عالی نژاد:

«هيچ اگر سايه پذيرد، ما همان سايه هيچيم»

ای دف بجز از نام علی داد مکن ، بجزاز شیوه مردانگیش داد مکن

 

                                                      منبع : سینا

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 15:18  توسط شهروند  | 

جشن هالووین (HALLOWEEN)
این جشن که مربوط به تعطیلات خرافه پرستان است، در واقع یک روز تعطیل در ایام باستان بوده که امروزه با علامت «Pumpkin» کدوتنبلی تو خالی نشان داده می شود. که جای چشم و دهان و بینی آن درآمده است و معمولاً داخل آن چراغ روشن می کنند.
فرقه های خاصی در آمریکا و کانادا در
31 اکتبر مراسم هالووین را برگزار می کردند. در سال های اخیر این مراسم رواج پیدا کرده و همگانی شده است، در حالی که اکثر مردم نمی دانند منظور از هالووین چیست. آنها فکر می کنند که این مراسم فقط برای ترساندن یکدیگر و ایجاد دلهره است، در حالی که درگذشته هالووین بزرگ ترین مراسم شیطانی در سال بوده است. این روز در واقع، روز عید شیطان است. بعضی در این مراسم دست به اعمال عجیب و وحشت ناکی می زنند که در حالت عادی هرگز چنین کارهایی را نمی کنند.
این موقعیت، باعث ظهور و نمود ناپاکی های انسان ها می شود. متأسفانه امروزه این مراسم در غرب به حدّی فراگیر شده که حتی دانش آموزان مدارس هم خودشان را آماده می کنند تا در ایجاد وحشت و ترس با دیگران مسابقه دهند.
در این شب هرکس سعی می کند تا با استفاده از ماسک های ترسناک دیگران را به وحشت بیندازد و از اذیت و آزار بیشتر دیگران لذت ببرد؛
دقیقاً مانند رفتارهایی که برای شیطان ذکر شده و در کابوس ها و خواب های پریشان انسان را آزار می دهد. در این شب، این شیاطین، انسان ها را وادار به اعمال شیطانی می کنند. برای نمونه، درب منازل را می کوبند و صدا می زنند و در صورتی که ساکننان خانه به خواست آنها پاسخ ندهند، باید تاوان سختی پس دهند.
این مراسم بر اثر تبلیغات، طرفداران بیشتری پیدا کرده است، به طوری که به صورت یک برنامه عمومی سالانه درآمده است. در امریکا هالووین به شب شیطلان معروف شده است. دیگر حتی کمتر اسم هالووین شنیده می شود و بیشتر به اسم اصلی آن یعنی (شب شیطان) از آن نام برده می شود.
در این شب خیلی از مکان ها دچار آتش سوزی می شود یا حتی خیلی از مردم را با مواد غذایی مسموم می کنند تا به اصطلاح تفریح کرده باشند.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم آبان 1384ساعت 23:7  توسط شهروند  | 

چند روز پيش که تازه ترم پاييز ما شروع شده بود ، رفتم دفتر معاونت دانشگاه تا بخاطر معدلم درخواست تخفيف کنم و طبق قانون بايد نامه اي توسط جناب معاون نوشته مي شد و من اون رو به دفتر امور مالي تحويل مي دادم و حدود 25% از هزينه شهريه ترم آينده کسر مي شد.
تا وارد دفتر شدم با انبوهي از دانشجوي بلاتکليف مواجه شدم که همگي برگه به دست منتظر رسيدگي به کارهاي مربوط به خودشون بودند.و جناب معاون هم داشتند تلفني با يکي از همکاران درباره مشکلات روزانه پيش آمده درد دل مي کردند.من هم ايستادم تو صف و منتظر اتمام مکالمات ايشون شدم.زياد طول نکشيد و آقاي معاون هم يکي يکي دانشجوها رو با غرولند و اين که اين کارها مربوط به ما نميشود، رد مي کردند و نوبت به ديگري ميرسيد. بالاخره نگاهشون رو به من برگردوندن و جوياي احوال ما شدند.من هم با احترام گفتم که براي گرفتن نامه تخفيف اومدم.همين که حرفم تموم شد جناب معاون يه خورده ترش کردند و گفتند : برو آقا من که نميتونم واسه تک تک شماها از خودم نامه در بکنم.خودم همه رو يکجا مينويسم و تحويل ميدم.چنان قيافه اي به خودش گرفته بود که انگار او ارباب است و ما هم بَردَش.طبق عادت و نه از روي ترس( از اخراج ) هيچ نگفتم و سرم رو برگردوندم و ميخواستم برم که يکدفعه چشمم به نوشته بالاي سر جناب معاون افتاد:

میز رياست به کسي وفا نکرده و بس

خدايا چنان کن سرانجام کار    تو خشنود باشي و ما رستگار

ديگر هيچ نگفتم و آمدم بيرون.رفتم منزلمان و همه چيز را هم فراموش کردم و خلاص.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 1:45  توسط شهروند  | 

شهادت مولي الموحدين ، حضرت امير المومنين علي بن ابيطالب(ع)، پيشواي تمام شيعيان عالم ، خداوندگار عدل و عدالت بر همه دوستداران و عاشقان آن حضرت تسليت باد.

شهادت مولی علی (ع) بر همه شیعیان تسلیت باد

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 10:46  توسط شهروند  |