یه پرنده که دلش خیلی شکسته
پر زده به آسمون چشماشو بسته
میگه ای خدا تو تک یار منی
مونسی جان من و ساز منی
من بی کس چه کنم کنج قفس
چه بسازم زندگی بی هم نفس
میگه ای خدا بالهام فدای تو
این یه ریزه دل من به پای تو
اون پایین آدمها از جنس شبند
می شکونند دلها رو خیلی راحتند
خدایا من و ببر پیش خودت
پیش اون ستاره ها و مهتابت
قول میدم اگه نخوای پر نزنم
حتی ساکت بمونم دم نزنم
قول میدم اگه بهم بگی بمیر
بمیرم بی اونکه حرفی بزنم
خدایا پیش تو من شادم و زنده
هر چقدر که کم باشه برام مهمه
پرنده وقتی آروم چشماشو وا کرد
دید هنوز رو خاک پاهاش روی زمینه
آروم آروم بالهاشو وا کرد و رفت
آره چون چارش همین بوده و بس!