تبليغاتX
ننگستان

دیتا سنتر ملی. اینترنت ملی. سیستم عامل ملی. لینوکس ملی. دامنه ملی. حتما برای یک بار هم که شده این عبارات که همگی با کلمه ملی ( لام رو با تشدید و غلیظ بخونید لطفا = Lateral ) همراه هستند به گوشتون خورده. تا دلتون بخواد از این ملی بازیها میتونین تو سایت های خبری و وبلاگها و پورتال ها پیدا کنید. یک عده  تو اون سر دنیا پا میشن سالها زحمت میکشن و بعد کلی برنامه ریزی و طراحی و برنامه نویسی و هزاران هزار آزمایش و فلان و فلان ، بالاخره موفق میشن یک برنامه ای رو منتشر میکنن که کلی مشکلات بشر و رفع و رجو کنن و اتفاقا و از بد روزگار از اونجایی که خوی و خصلت ایرانی ندارند و خست ایرانی جماعت تو رگهاشون نیست برنامه رو به صورت منبع باز ( Open Source ) ارائه میکنن که امکان توسعه ( Develop ) برنامه برای کاربران دنیا وجود داشته باشه و بطور آزادانه سورسش رو تغییر بدن. بندگان خدا خبر ندارن که توی ایران ما همیشه دم از ملی شدن و مستقل بودن و دست یابی صلح آمیز به همه چیز داشتن و حق مسلم و انحصاری یک پدیده رو داشتن وجود داره، والا هرگز به فکر ارائه برنامه به صورت اوپن سورس نمی افتادن.
خب فکر میکنم اشراف کامل به این موضوع همه چیز ملی داشته باشید اما از هرچه بگذریم سخن دوست نکوست. چند وقت پیش یه سایت اومده بود روی کار به نام فوگل که صرفا یک موتور جستجوی خبر خوان بود که سایتهای خبری رو جستجو میکرد و اتفاقا خیلی هم شبیه به گوگل مینمود. من اولین بار تو ضمیمه کلیک جام جم با این موتور آشنا شدم. یک دو بار هم بهش سر زدم و بعد از مدتی یه خرابی هایی تو سایت بوجود اومد و بعدشم تعطیل شد و منتقل به دامنه دیگر و نام دگر. بگذریم.
دیروز یک جایی لینکی رو دیدم با عنوان "گوگل ملی" که دقیقا لینک داده بود به همین موتور جستجوی فوگل. کنجکاو شدم گفتم نکنه گوگل هم به انحصار دانشمندان جوان ایرانی در اومده و حق مسلم ملت ما شده. بعد که کلیک کردم دیدم نه بابا از این خبرها نیست و بیخودی هیجان زده شدم. خلاصه با خودم فکر کردم که حتما این دانشمندان مومن و اتفاقا جوان ما که قادر به دست آوردن انحصار همه چیز هستند حتما در آینده ای نه چندان دور انحصار "گوگل ملی"، " یاهوی ملی "، "مایکروسافت ملی"، " ایبی ملی"، "آمازون ملی"، "سی ان ان ملی"، "بی بی سی ملی"، و از همه مهمتر " بیل گیتس ملی"، "لوری پیج ملی" و " انوشه انصاری ملی" رو هم برای ما به ارمغان خواهند آورد.
البته تا بدین جا که خیلی از این آمال و آرزوهای ما برآورده شده و مقدار ناچیزی از اون باقی مونده. برای مثال ما الان از تکنولوژی برتر "فیل ترینگ ملی" آنهم با قدرت فوق العاده و شگفت آوربرخورداریم که هنوز هیچ کشوری قادر به رسیدن به چنین فناوری صلح آمیزی نشده. ما که بخیل نیستیم. خیلی هم دلمون میخواد این همه چیز حق مسلم ما باشه که البته هم هست. واسه همین منتظریم و دست به دعا که یک روز نه تنها این فضای وبلاگی ناچیز رو از ما نگیرن، بلکه این آرزوهای ناچیز باقی رو هم به واقعیت تبدیل کنن. ان شاالله!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 3:7  توسط شهروند  | 

چند وقتی بود دنبال یک اسکریپت پی اچ پی PHP میگشتم تا سیستم سایتهای طراحی شده رو یه جورهایی ارتقا بدم. بالاخره بعد از مدتها برای قسمتی از سایت یک اسکریپت پیدا کردم که البته مجانی نبود. قیمتش 5 دلار ناقابل بود که خب از اونجایی که ما ایرانی هستیم و از این جور پولها خرج هیچ جوونی نمیکنیم و اگر هم دلمون سوخت و خواستیم دستمون ببریم تو جیبمون، بهانه ای داریم که تو این مواقع رو میکنیم. آقا تو این خراب شده که امکانات نیست. نه کردیت کارد داریم. نه مستر کارد داریم نه Paypal داریم نه کوفت داریم نه زهر مار داریم...نه. خلاصه با کلی غرولند و نق نق به این فکر افتادیم که به طرح تجاری (Affiliate) پیشنهادی سایت سازنده لبیک بگیم و هر چند تا لوگوی تبلیغی داره واسش تو وبلاگ بذاریم و از مردم به عجز و التماس و بعضا مارمولک بازی بخوایم که روی این لینکها کلیک کنن و بعد از رسیدن تعداد کلیک ها به 100 - 100 کاربر با IP متفاوت - بتونیم با کلی مکافات این برنامه رو بصورت رایگان از اون سایت بگیریم. چه کنیم که ناچاریه و این یه بار رو باید به همه دوستان رو بندازیم و التماس دعا داشته باشیم و تو این شبهای مبارک ماه رمضونی درخواست کنیم که برای یکبار که شده روی این لینک کلیک کنند و ما رو در هر چه زودتر رسیدن به سر منزل مقصودمون کمک کنن. لذا از همین جا عرض میکنم که هم اکنون نیازمند کلیک های سبز شما هستیم . شماره حساب 3333 کمیته امداد امام هم درکار نیست و هزینه اش تنها یک کلیک نا قابل روی تصویر زیر است و رجوع به سایت مقصد و بعد از مشاهدت بستن اون. تا شاید خدا خواست و ما هم تونستیم یه برنامه رو رایگان دریافت کنیم. خدا اجرتون بده. اجرکم عندالله!

پی نوشت : خیلی سخته. خدا هیشکی رو اینجوری بی پول نکنه. الان که این پست رو دارم مینویسم از شدت خجالت دارم آب میشم میرم تو زمین. خیلی سخته. چه کنیم دیگه نداری و هزار بدبختی!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 0:51  توسط شهروند  | 

گذشت. اين چند شب هم گذشت. شبهايي که برابر هزار شب هستند گذشتند. بهترين شبهاي خدا گذشتند. هر کي هر چي تونست خواست. هر چي تونست برد. اونم هر کي هر چي خواست داد. به يکي زياد به يکي کم. منم رفتم. منم گفتم. منم خواستم. اما اينبار چيز زيادي نخواستم. يعني چرا خيلي چيزا خواستم. اما چيزهايي خواستم که ماندگار باشن. چيزايي خواستم که قشنگ باشن. چيزهايي خواستم که با من باشن. واسه خودم خواستم. واسه اون خواستم. واسه اونها خواستم. همه چيز خواستم. واسه خودم خودم رو خواستم. اوني رو که خودش ميخواد رو خواستم. اوني که اونو راضي نگه ميداره خواستم. با عجز خواستم. با زاري خواستم. خواستم هميشه با من باشه. با اشتباهاتم منو ترک نکنه. تو خلوتم مواظبم باشه. تو تنهاييهام پيشم باشه.
 نميدونم چرا مثل پارسال يه چيزي رو نخواستم. يه چيزي که ميدونم پارسال خيلي ازش خواستم اما... . امسال اصلا دلم نخواست.نميدونم... پارسال خودش رو خواستم. آره خودشو.خواستم منو ببره. ببره پيش خودش نگهم داره. ديگه تنها نباشم. ديگه غصه نخورم. ديگه ... .اما امسال نخواستم. چرا؟ نميدونم. شايد ازش دور شدم. شايد ازش فاصله گرفتم. شايد با پارسال فرق کردم. شايد. اما هيچوقت دلم نخواست اينجوري باشم. تو دلم اينجوري بشه. تاريک بشه. ولوله بشه. اما شده. نيدونم چيکار کنم.
منتظرم جواب بده.
 همه کس و همه چيز رو واسطه کردم. براش از همه گفتم. شايد به خاطر اونها منو قبول کنه. همه اونهايي که اونجا بودن. همه اونهايي که نيازشون رو به خانه راز او مي سپردند و تو تاريکي با او نجوا ميکردن. همه اونها رو واسطه کردم. شايد بخاطر اونها. دلم آروم شد. چه جورم آروم شد. انگار سالها بود که حرفهام رو به کسي نگفته بودم. آنقدر آروم شدم که اصلا دلم نميخواست طلوع فردا رو ببينم. چون دلم نميخواست با تلالو اولين روشنايي نور سپيده دم روزم رو روزي ام رو از نو شروع کنم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 5:13  توسط شهروند  | 

بالاخره بعد از کلی دنگ و فنگ و مکافات و بی سوادی و بی تمپلتی و بی... توانستیم با کلی نظرخواهی و نظر سنجی و آمار و ارقام و ... یک قالب دلخواه و پر از ایراد و اشکال و تنها قابل نمایش برای IE برای وبلاگ بسازیم. شاهکاری بس عظیم که تا بحال روزگاری بر خوشتن ندیده و نه خواهد دید. بماند. این چند وقت به هر وبلاگی که سر میزنی نویسنده از افتخارات خود مینویسه و کلی خودش رو تحویل میگیره. خب ما هم که اصلا اهل کپی برداری ایده های دیگران نیستیم و دلمون میخواد از خودمون ایده در بکنیم گفتیم یکی هم از خودمون بنویسیم و ذاکر افتخاراتمون باشیم. میریم سر اصل مطلب..


افتخارات من از دوران کودکی تا به حال:

۱-کسب معدل بیست در ثلث دوم سال دوم ابتدایی برای اولین آخرین بار
۲-تنها مدافع عنوان تجدیدی از سالهای تحصیلی اول راهنمایی الی ترم آخر پیش دانشگاهی بدون رقیب
۳-اولین و تنهاترین دیپلمه خانواده و کل خاندان
۴-قبولی یک ضرب و تک ضرب از دانشگاه آزاد اسلامی با رتبه 5 در رشته زبان
۵-حضور در کلاسهای دانشگاه بدون حتی یک جلسه غیبت
۶-تنها دانشجوی رکورد دار بدون تجدیدی و مشروطی با معدل 55/19 که در طول تاریخ رشته زبان دانشگاه سابقه نداشته - جایزه هم گرفتم
۷-جزو معدود دانشجویانی که سالم دانشگاه رفت و سالم برگشت. بدون اینکه دست از پا خطا کند
۸-تنها دانشجویی رشته دبیری زبان که سطری 25 تومان ترجمه میکرد. آنهم ترجمه های بزرگ برای رشته های پرستاری - مامائی - کامپیوتر - مدیریت صنعتی بدون داشتن ذره ای تخصص
۹-کسب نمره 533 در آزمون تولیموی سازمان سنجش
۱۰-تنها دانشجوئی که نزدیک بود جلوی رئیس دانشگاه گریه کند به خاطر نا حقی (البته نکردم)
۱۱-تنها کسی که در تمامی سرویس های وبلاگ نویسی حداقل یک وبلاگ دارد
۱۲-تنها کسی که همیشه در ذهنش فکرهای بزرگ و پروژه های بزرگ داشته اما از فرط تنبلی هرگز برایشان کاری نمیکند.
۱۳-تنها کسی بدون داشتن ذره ای سواد سیاسی - اقتصادی - اجتماعی و... به تحلیل امور کلان سیاسی اداری اقتصادی و ... جامعه می پردازد
۱۴-تنها کسی که به انواع و اقسام علوم علاقه مند است و هم جور کتابی را میخرد بدون اینکه آنها را برای یک بار ورق بزند. تصاویری از کتابهای موجود در کمد من
۱۵-تنها کسی که همه زبانهای برنامه نویسی را میشناسد اما یک خط کدنویسی نمیتواند بکند
۱۵+۱-ازدواج در سن نوزده سالگی
۱۶-تقدیر و تشکر از همسر در مصاحبه بامجله محلی دانشگاه به خاطر کسب بالاترین معدل دانشگاه
۱۷-راه اندازی یک سایت و خبر دار کردن یک دنیا از فرط ندید بدیدی
۱۸-کسب درآمد از اینترنت در عرض 6 ماه آنهم به مبلغ 24 هزار تومان (که همچنان ادامه دارد..)
۱۹-انجام مصاحبه رادیویی با خبرنگاری از تهران
۲۰-یک هفته بازداشت به خاطر بازی نقش پلیس مردمی در یک نا آرامی و تعلیق به مدت 11 ماه آنهم در سن 18 سالگی
۲۱-حاظر به ندادن رشوه 2- 3000 تومانی به مامور راهنمائی و رانندگی در ازای جریمه 20000 تومانی که در آخر هیچکدام میسر نشد و از ترس لو رفتن جریمه نکرد
۲۲-افتخار رانندگی با چندین و چند مدل ماشین از جمله پیکان مدلهای 56-80 - پاترول مزایده ای - پراید - آر دی - پژو جی ال -
۲۳-تنها فوق دیپلم زبان که به شغل شریف کارگری ساختمان پرداخته
۲۴-ندیدن رنگ پیتزا تا سن 18-19 سالگی
۲۵-تنها وبلاگ نویس متنفر از گوگل ( به خاطر تحریم ایران ) و با این حال همش از گوگل و ابزارش حرف میزند و مینویسد
۲۶-افتخار کسب بهترین مرد دنیا از دید همسر و بهترین فرزند دنیا از دید والدین و اما با نمک ترین از دید دوستان - متاسفانه آماری از محبوبیت در میان خواهران و برادران در دسترس نمیباشد.
۲۷-تنها فرد دارای بهترین همسر دنیا
۲۸-راضی ترین و خوشبخت ترین فرد دنیا با وجود داشتن بیشترین مشکلات نسبی - مالی و ...
۲۹-خوش اخلاقترین فرد از دید افراد فامیل و بد خلق ترین از دید خودم
۳۰-تنها مردی که با 22 سال سن و ازدواج همچنان از جیب پدر میخورم و می آشامم
۳۱-تنها آدمی که مخالف سر سخت خاتمی بود و بعد از رفتنش در حسرت روزهای گذشته می سوخت
۳۲-تنها کسی که پسر خاله اش دور دنیا را با دوچرخه رکاب زد و هیشکی نفهمید
۳۳-تنها کسی که 38 تا آلبوم از 46 آلبوم علیرضا افتخاری ره داره و همه رو هم گوش میده
۳۴-تنها فردی که با فرو کردن سر در اسکنر از خودش عکس هنری گرفت
و....
من الان حضور ذهن ندارم. بقیه اش باشه واسه بعد. ضمنا یه وبلاگ انگلیسی هم تو بلاگفا درست کردم که شاید گهگاهی اونجا هم نوشتم.
شهادت مولی الموحدین سرور و سالار شیعیان امام علی رو به همه سوگواران حضرت تسلیت عرض مینمایم. ما رو هم تو این لیالی از یاد نبرید. التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 3:15  توسط شهروند  | 

چند وقته خیلی سرم شلوغه. این که میگم خیلی نه این که مشغله کاری باشه و فرصت سر خاروندن نداشته باشم نه. راستش یه چند وقتیه که توی یک آموزشگاه مشغول تدریسم. زیاد نیست . هفته ای ۸ ساعت. البته چون تقریبا یه جورایی حالت آزمایشی داره اینقدر کم کلاس بهم دادند. بهرحال از بیکاری و تو خونه نشستن خیلی بهتره.
از یک طرف هم نوبت امتحان کاردانی به کارشناسیه و مجبورم بخونم! آره خیلی میخونم! با خودم قرار گذاشته بودم که از اول مهر شروع کنم. نشد. اصلا هر جا که این کامپیوترم باشه من نمیتونم درس بخونم. میگم یه نیم ساعت برم تو اینترنت به یکی دو جا سر بزنم بعد دوباره بشینم سر درس خوندنم. زهی خیال باطل. تا کانکت میشم سرم گرم میشه و میبینم شب شده. بعدشم که دیگه رو مود درس خوندن نیستم و میخوام بخوام. خب میگم حالا که وقت خوابه یه نیم ساعت دیگه هم بمونم باقی کارها رو بکنم بعد بخوابم. یه دفعه چشم باز میکنم میبینم نزدیک صبحه. نه دیگه باید بخوابم. میخوابم . بیدار میشم میبینم ساعت ۱ بعد از ظهره.
خلاصه اینکه این کامپیوتر شده واسه ما دردسر و برای بعضی ها هوو. حالا میپرسین چی از جون این اینترنت میخوام که انقدر توش ولگردی میکنم؟ راستش یه ۹ ماهی میشه که داریم روی سایتی کار میکنیم. اواخر زمستان ۸۵ راه اندازی کردیم و همینجوری داریم باهاش ور میریم. خب بله طراحی و راه اندازی و کار کردن تنها مال همون یکی دو ماه اول بود. اما از اونجایی که سر و کار ما با مراجعینه و کلی ایمیل و پیغام و ثبت نامی داریم خب طبیعیه که کلی گرفتاری هم به دنبالش باشه و ما رو مجبور کنه که ساعت ها بشینیم و ایمیل تنظیم کنیم و برای متقاضیان سایت بفرستیم. خلاصه اینکه تو این ۹ ماه اولا کلی تجربه کسب کردم و دوما خیلی چیزها به حمدالله یاد گرفتم. بعد از این هم نمیتونم بیکار بمونم. چون باید هر شب یک ساعتی رو صرف پاسخگویی به ایمیل ها کنم. واسه همین دیگه از شنبه یعنی همین فردا تصمیم گرفتم به سبک کنکور ۲-۳ سال پیش برم کتابخونه. اگه نرم و درس نخونم و متعاقبا تو دانشگاه قبول نشم کلام پس معرکه است. چون بعد از خدا تنها امیدم به همین مدرک دانشگاهی و کسب سواد از اونجاست.
سعی میکنم وبلاگ رو هم کما فی سابق آپدیت نگه دارم. البته اگه این اداره مخابرات ما بازم نخواد به خاطر پاره ای از تعمیرات یه ۷۲ ساعتی تلفن ما و کل منطقه رو معطل خودش بکنه. راستی شایدم از این بلاگفا کوچ کردم و به فکر یه وبلاگ شخصی افتادم. البته تو فکرش هم هستم و دارم روش کار میکنم. این بلاگفا هم دیگه بلاگفای سابق نیست. کلی مکافات برای پست مطلب داریم. تازه اگه پست تونستی بکنی اونوقت ارورهاش شروع میشه و نمیذاره وبلاگ بالا بیاد. البته از این اتفاق خوشحال نیستم خیلی هم ناراحتم. چون بلاگفا تازه داشت بین سرویس های وبلاگ ایرانی عنوان بهترین و پر سرعت ترین سیستم وبلاگ رو به خودش اختصاص میداد. چه کنیم شانسه دیگه!  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 17:9  توسط شهروند  | 

امروز ۴ اکتبره. دقیقا ۴ اکتبر. اونهایی که دنبال ثبت نام تو قرعه کشی رایگان سالانه گرین کارت هستن حتما این روز رو از دست نمیدن. بله از روز ۴ اکتبر سال ۲۰۰۶ قراره برای لاتاری ۲۰۰۸ ثبت نام به عمل بیاد. از همین امروز تا دو ماه دیگه یعنی دسامبر فرصت دارید تا در این قرعه کشی ثبت نام کنید. سال گذشته از ایران ۱۳۶۱ نفر تو این قرعه کشی قبول شدن. من هم ثبت نام کرده بودم اما انگاری قبول نشدم. چون هیچ دعوت نامه ای برام نیومد. امسال هم شرکت میکنم. دارم عکس و آدرس و کد پستی و از این جور چیزها آماده میکنم. یه سایتی بود که اذعان کرده بود ایران جزو کشورهای مجاز برای ثبت نام امسال نیست. اما کاملا اشتباه بود. چون خود من بولتین امسال رو گرفتم و خوندم. ایران جزو کشورهای مجازه. سال گذشته هم در آسیا ایران بیشترین تعداد برنده رو بعد از کشور بنگلادش داشته . بهرحال من که بدم نمیاد امسال هم مثل پارسال یک بار دیگه شانسم رو امتحان کنم. قرعه کشی رایگان گرین کارت آمریکا 2008
شرایط شرکت در قرعه کشی :
تبعه یکی از کشور های مجاز در قرعه کشی (که البته ایران مجازه)
دو سال سابقه کار یا مدرک داشتن حداقل مدرک دیپلم و یا معدل آن
برای ثبت نام باید تنها یک بار ثبت نام کنید نه بیشتر. در غیر این صورت در قرعه کشی شرکت داده نمیشوید. هیچ گونه ثبت نامی هم از طریق نامه و غیره صورت نمیگیره. تنها از طریق اینترنت و سایت مربوطه.
مدارک و اطلاعات لازم جهت ثبت نام در قرعه کشی گرین کارت 2008 آمریکا :
۱. نام و نام خانوادگی
۲.تاریخ تولد
۳. جنسیت
۴.شهر تولد
۵.کشور تولد
۶.کشوری که شما در آن نیتیو (بومی) هستید. یعنی در لیست کشورهای مجاز هستید.
۷.تصویر از خود همسر و فرزندان. در ارسال تصویر خیلی دقت کنید. باید تصویر شما فرمت JPEG داشته و نباید بیشتر از 65000 کیلو بایت حجم داشته باشه و رزولوشن باید 320 در 240 باشه.با عمق 24 بیت کالر
8.آدرس دقیق پستی
9.کشور محل تولد
10.ذکر میزان تحصیلات
11.وضعیت تاهل
12.تعداد فرزندان
13.اطلاعات همسر
14.اطلاعات فرزندان
لازم به توضیح است که ثبت نام در این قرعه کشی کاملا رایگان بوده و هیچگونه مبلغی برای ثبت نام دریافت نمیشود. اداره مهاجرت آمریکا اعلام کرده که سایت رسمی این اداره هیچگونه نمایندگی برای ثبت نام ندارد. برخی سایتها هم اقدام به ثبت نام در قرعه کشی کرده و از متقاضیان دریافت مبلغی برای ثبت نام میکنند. از این سایت ها در ایران نیز وجود دارد که در ازای ثبت نام از کاربران پول دریافت میکند. خب البته این برای آن دسته از متقاضیانی که در امر ثبت نام (به زبان انگلیسی) و ارائه فنی مدارک دارای مشکلاتی میباشند مناسب است. چون درصد اشتباهات آنها را این سایت ها پایین آورده و به شانس قبولی شان می افزاید.
برای مشاهده لیست برندگان سال گذشته میتوانید به این آدرس مراجعه نمایید.
برای کسب اطلاعات بیشتر درباره شرایط و نحوه ثبت نام و تنظیم عکس میتوانید به این آدرس مراجعه نمایید.
برای مشاهده لیست کشورهای مجاز به این آدرس مراجعه نمایید.
بخشی از این مقاله از سایت آی تی پیک اقتباس شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 1:58  توسط شهروند  | 

دیروز خیلی اتفاقی تیتراژ پایانی سریال آخرین گناه که در ایام رمضان از شبکه دو سیما پخش میشه رو دیدم. یه جورایی خیلیسماع شبیه به تیتراژ سریال او یک فرشته بود که سال گذشته پخش میشد هست. حالا کاری به این که موضوع فیلم چی هست و میخواد چه چیزی رو به مخاطب منتقل کنه ندارم. چون امسال درست و حسابی پای سریالهای ماه رمضان ننشستم. اما چیزی که خیلی منو مجذوب خودش کرد خود تیتراژ و آهنگی هست که پخش میشه.
در تیتراژ یک فرد رو نشون میده که دستها رو به بالا و پای کوبان به دور خودش میگرده و این آهنگ با ضرب و شعر خاص خودش دقیقا با تصویر همخوانی میکنه. اگه اشتباه نکنم این نوع رقص رو بهش میگن رقص سماع. وای رقص سماع. منو به یاد کتاب پله پله تا ملاقات خدا نوشته دکتر زرین کوب میاندازه. واقعا کتاب ارزشمندیه.
زندگینامه عرفانی حضرت مولانا رو از کودکی تا آخرین لحظات مرگ رو طوری به تصویر میکشه که آدمی انگار خود در قرن هفتم است و پای در رکاب آن عارف ربانی دارد. آن از خود بیخود شدنها و آن رقص در کوچه و بازار و معاشقه با محبوب و معشوق خود شب ها را به روز میرساند و روزها را شب میکند. آنقدر برای مولانا سماع شیرین است که وقتی وقت نماز میشود و او در حال سماع است به او گفته میشود که : مولانا وقت نماز است  پاسخ میگوید آن نماز است و این نیز نماز دگر.
واقعا متن این کتاب آنقدر برای من دلنشین و تاثیر گذار بود که با خنده های مولانا میخندیدم و با حزن او میگریستم. آه که چه روزهایی بود. در تنها ترین روزهای زندگیم. در خلوت ترین شبهای تنهاییم. تا پاسی از شب را با خواندن آن سپری میکردم. یادش بخیر که میخواستیم زمانی عارف شویم و درمشی سیر و سلوک گام برداریم. همه جور کتابی در این باب خوانیم. تذکره الاولیا. سرگذشت شیخ فرید الدین عطار نیشابوری ، و.... روزهای روزه داری و شب های شب زنده داری. طی سلوک مولانا و خوردن نان کپک زده. کم خوردن و کم گفتن و کم خندیدن. با همگان بودن و فارغ ز همگان ماندن. و هزاران هزار درسی که او آموخت.
میگویند دوست در آدمی تاثیر شگرفی دارد و من به این مهم پی بردم. مرا دوستی با این شخصیت و این کتاب نامی آشنا کرد. دوستی که خود نیزشیفته این سلوک بود. من در آن زمان درکی از آن نداشتم. اکنون نیز ندارم. اما ذره ای از آن اقیانوس را در حاله ای از ابهام درک نمودم که شیرین تر از آن دیگر نیافتم. اما افسوس و صد افسوس که دیگر از آن درونیات دورم. دیگر از آن حالات رسته ام. تمامی طاعات بی روح گشته اند و کم کمک زجرم میدهند. هر از گاهی که نشانه هایی این چنینی ( سماع ) از آن میابم دلم را با خود به روزهای اوج شیفتگی ام میبرند و حسرت خوران به سویم بازمیگردانند.

در همین رابطه :  موسیقی تیتراژ پایانی سریال آخرین گناه
                        
  آهنگ مرده بدم زنده شدم از بهترین اشعار مولانا با صدای استاد افتخاری 
                          بشنو از نی با صدای عبدالکریم سروش
                          تصاویری از سفر به قونیه و رقص سماع
                          اعجاز مولانا در امریکا  
                          درباره سماع                       

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 14:48  توسط شهروند  | 

از قالب قبلی دیگه خسته شده بودم. یک سال و خورده ای بود که اینجا بود. گفتم یه تنوعی به وبلاگ داده باشم. این قالب رو خیلی دوست دارم . قالب کوبریکه . قالب اصلی ورد پرسه. دست سازندش درد نکنه. حالا یه مدتی با این سر کنیم ببینیم بعدش خدا چی میخواد.

نکته : متاسفانه بازم مشکل در طراحی و جابجایی در نوشتار قالب برای اونهایی که با فایرفاکس مرور میکنن تو این قالب هم وجود داره. البته خیلی جزئیه. اما برای اونهایی که مثل خودم خیلی حساسند اونهم زیاده. اما چاره ای نیست. من خودم هم با موزیلا سورف میکنم اما فعلا باید تحمل کرد دیگه.

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مهر 1385ساعت 1:48  توسط شهروند  | 

 گوگل تولد هشت سالگی اش را با یک کیک کوچک و حرف "g" که به شکل "8" لاتین نوشته شده جشن میگیرد. اما چرا روی این کیک تنها 5 شمع وجود دارد؟ اگر کمی به نحوه قرار گیری شمع ها دقت کنید متوجه میشوید که این شمعها به شکل "VIII" لاتین قرار چیده شده اند. که در این روش نوشتن اعداد این علامت برابر عدد 8 میباشد. درباره گوگل خیلی جاها ممکنه مطالب فراوانی خوانده باشید اما بد نیست نگاهی مختصر به تاریخچه گوگل از سال 1997 تا 2006 داشته باشید.

گوگل هشت ساله شد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 3:56  توسط شهروند  | 

صفحه اول هفته نامه بازار کار شنبه اول مهر 85 .دیگه باید دهن اینها رو بست. این روزنامه های بی خبر الکی حرف زن کاریکاتور مسخره چاپ کن توهین به مردم کن دوم سوم خردادی. اون از ایران. اون از شرق. اینم از بازار کار. فکر میکنن ما کی هستیم؟ پپه؟ ما همه چی سرمون میشه. ما از بالا به پایین اومدیم.  همه چی هم  داریم. تحصیلات ، بلیط اتوبوس ، کوپن،  انرژی هسته ای (از نون شب واجب تر)خدایا ما چکار کنیم با اینهمه تهاجم فرهنگی. این امریکا کی از سر ما دستش رو میخواد برداره آخه.  این هفته هم نوبت به بازار کار رسید. تیتر درشت "هفته نامه بازار کار به علت توهین به 1200 نفر از مردم عزیز ایران زمین که هنوز هویتشان مشخص نگردیده است تا اطلاع ثانوی توبیخ شد". حالا ما از فردا چی کار کنیم؟ چی بخونیم؟ به چی دلمون رو خوش کنیم؟ چی جوری بهانه بیاریم که آره بابا ما هم دنبال کار میگردیم و هر هفته هم هفته نامه رو زیر رو میکنیم. ها؟ آخه یکی نیست به داد دل ما برسه؟ الان من تا آخر این چرت و پرت ها رو بنویسم شما میشینی همه رو میخونی؟ بیکاری تو روخدا؟ ضایعتر از اینجا گیر نیاوردی؟ نه خدایی گیر نیاوردی؟

سوتی بازار کار

پی نوشت : اگه این پست رو تا آخرش خوندین و چیزی دست گیرتون نشد دست به گیرنده هاتون نزنین. خودم هم نفهمیدم . یه چیزی نوشتم گفتم حوصله ام سر نره. اگه به ساعت ارسال پست نگاه کنین خودتون متوجه میشین.  این عکس رو هم اگه خواستین ببینین. خیلی قشنگ بود. منو خیلی متاثر کرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 4:4  توسط شهروند  | 

تا حالا به این فکر کرده بودین که وبلاگ شما ممکنه چقدر ارزش داشته باشه؟ منظورم از ارزش ارزش مادیه ها! آره دیگه یعنی چند تومن یا به عبارتی چند دلار. حالا واسه چی میگم؟ یه سایتی هست که با دادن نام وبلاگتون بهتون میگه که ارزش وبلاگ شما چند دلاره. حالا روی چه حسابی اینو میگه الله و اعلم. میتونین به این آدرس برین و تو اونجا آدرس وبلاگتون رو وارد کنین. بعدش منتظر بمونین تا محاسبه کنه. اگر هم خواستین تو وبلاگتون همیشه نشون بدین که وبلاگ شما دارای چه ارزشیه میتونین یه کد HTML هم دریافت کنین و پزش رو به بازدیدکنندگانتون بدین. میدونین ارزش وبلاگ منو چقدر زدند؟  8,468.10 $  یعنی حدود 700 میلیون تومان. میگم چی میشد اینو ازمون میخریدن. یک چهارم قیمت میدمش. شایدم کمتر. اگه شما میخواینش واسه شما کمتر حساب میکنم ها. بالاخره باید یه جوری خرج زندگی رو درآورد دیگه نه؟ شما هم بد نیست یه سر بهش بزنین. شاید شما هم مثل من پولدار شدین. راستی اگه زد 0.00 $ ناراحت نشین ها. چون منم پارسال یه بار امتحان کردم همین نتیجه رو داد. اما امسال انگار بهتر شده. میگم شایدم نفروختمش. میزارم سال دیگه واسه فروش تا شاید دو برابر بشه.

پی نوشت۱ : ماه رمضان هم اومده. امیدوارم طاعات و عبادات همه شما مورد قبول واقع بشه. ما رو هم از یاد نبرید تو رو خدا.
پی نوشت۲:  خداییش دیگه این خیلی ضایع ست. تکنوراتی رو واسه چی هیلتر میکنین؟ سیاسیه؟ مستهجنه؟ چرند و پرنده؟ چیه آخه؟ من خیلی متاثر شدم از این همه حماقت.
پی نوشت ۳ : چه میدونم چه خبره؟ با اون یکی اکانتم کانکت میشم هیلتر نشده . مملکت که صاحاب نداره که.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 1:23  توسط شهروند  | 

امان افایر فاکسز دست فایرفاکسی ها. همه جا هستن. همه کار میکنن برای تبلیغ و محبوبیت فایر فاکس. از تبلیغات متنی، تصویری گوگل Adwords گرفته تا لینک های تجاری Affiliate و کسب درآمد برای شناساندن موزیلا. دیروز یه صفحه خیلی ساده اما فوق العاده زیرکانه راجع به فایر فاکس دیدم. احتمالا قبل از انتشار ie7  بوده. روی لینک که کلیک کنین شما رو به همون سایت میبره. واقعا باید تبریک گفت به این همه ذکاوت! تنها متنی که تو سایت به چشم میخوره همینه : Neither this site nor Mozilla is connected with Microsoft " نه این سایت و نه موزیلا با مایکروسافت مرتبط است."

در همین رابطه : تصویری از تبلیغات موزیلا البته به روایت هواداران

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 18:21  توسط شهروند  |