تبليغاتX
ننگستان

NEVER GIVE ALL THE HEART

Never give all the heart for love
Will hardly seem worth thinking of
To passionate women if it seem
Certain, and they never dream
That it fades out from kiss to kiss;
For everything that’s lovely is
But a brief, dreamy, kind delight.
O never give the heart outright,
For they, for all smooth lips can say,
Have given their hearts up to the play
And who could play it well enough
If deaf and dumb and blind with love?
He that made this knows all the cost,
For he gave all his heart and lost
      
____William Butler Yeats

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 9:16  توسط شهروند  | 

امروز سه زنگ درس معارف ( اندیشه اسلامی ۲ ) اجباری داشتم. منقلب شدم. استاد محترم مون بعد از کلی بحث بر سر یهودی های لجباز و آدم نشو و مسیحی های بی دین و کافر و کلی تعریف و تمجید از مسلمانان انقلابی و مومن، پیله کرد به شرکت یاهو! گفت که شرکت یاهو! برای تبلیغاتش علیه مسلمانان و اسلام از اسرائیلی ها پول میگیره. به عبارت دیگه اسرائیل یکی از حامیان و اسپانسرهای بزرگ شرکت یاهو! ئه. من خیلی منقلب شدم. یه خورده با خودم فکر کردم دیدم راست میگه ها. این یاهوی خونخوار این همه سایتهای بد رو تو نتایج جستجوهاش به ما ها میده و باعث گمراه شدن جوونا میشه. این همه ایمیل مجانی با فضای نامحدود رو الکی به جوونهای ما نداده که! با این کارش باعث میشه دختر و پسرهای مسلمون ما با هم ایمیلی در ارتباط باشن و روابط عاطفی برقرار کنن. از یاهو مسنجرش هم نگو که اصلا حال آدم رو به هم میزنه. دختر پسرها با هم اونجا آشنا میشن و بعدش هم منحرف میشن. اصلا هم استفاده مفیدی توش نیست. هر کی هم میگه الکی میگه. میخواد به فرهنگ ما تهاجم کنه...

اصلا به نظر من باید یاهو! فیلتر بشه. به همچنین گوگل. اصلا اینترنت باید فیلتر بشه. ما نباید بذاریم جوونهای ما به دست این آمریکایی ها و اسراییلیها جنایتکار منحرف شن. وقتی که هیچ چیز مفیدی توش نیست، نبودنش بهتر از بودنشه. از دولت محترم هم در همین جا خواهش میکنم این اینترنت رو نذارن به این راحتی دست همه باشه و به همین راحتی مایه انحراف ما بشه. اجرکم عندالله!

در همین رابطه:

آیت‌الله مکارم شیرازی: با وجود اینترنت، ماهواره و ایجاد شبهه در بین جوانان، ایمان آنها در خطر است
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 15:30  توسط شهروند  | 

به سوي تو، به شوق روي تو، به طرف كوي تو
سپيده دم آيم، مگر تورا جويم، بگو كجايي
نشان تو گه از زمين، گاهي ز آسمان جويم
ببين چه بي پروا ره تو مي پويم بگو كجايي
كي رود رخ ماهت از نظرم، نظرم
به غير نامت كي نام دگر ببرم
اگر تورا جويم حديث دل گويم، بگو كجايي
به دست تو دادم دل پريشانم دگر چه خواهي
فتاده ام از پا بگو كه از جانم دگر چه خواهي
يك دم از خيال من نميروي اي غزال من
دگر چه پرسي ز حال من
تا هستم من اسير كوي توام،به آرزوي توام
اگر تو را جويم حديث دل گويم بگو كجايي
به دست تو دادم دل پريشانم دگر چه خواهي
فتاده ام از پا بگو كه از جانم دگر چه خواهي
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 8:54  توسط شهروند  | 

بهار را چه کند آن دلی که خرم نیستتنهام
مرا ندیدن روی تو از خزان کم نیست
به جان دوست شبی نیست بی گل رویت
که چشمهای من آیینه زار شبنم نیست
در انزوای غم انگیز و سرد تنهایی
اگر که آتش یاد تو باشدم غم نیست
من از گناه محبت چگونه توبه کنم؟
کسی که مهر ندارد ز نسل آدم نیست
به پشت گرمی عشقت به راستی سوگند
به غیر دوست سرم پیش هیچ کس خم نیست
اگر چه زخمی آن اولین نگاه توام
مرا به غیر نگاه تو هیچ مرهم نیست
به تیغ ابروی تو از بلا نپرهیزم
پناه میبرم آنجا که گوشی امنیست
حرام باد مرا بی تو لحظه ای شادی
"که بی تو عید برایم کم از محرم نیست"
بیا بیا همه جانم که بی تو گاه بهار
بهار را چه کند آن دلی که خرم نیست

 

یادته؟ این همون اولین شعریه که تو دفترم برام نوشتی. همون روزهای اول. همون دفتری که هنوز هم بعد از چند سال همون بوی محبت و عشق تو رو میده. امروز خیلی دلم گرفته بود. عید هم بود. تنها بودم. همه شاد بودن. شادی میکردن. اما من میلولیدم. چون تو نبودی. همه بودند اما تو نبودی. یه آن به ذهنم اومد حالا که نمیتونی باشی بذار یه چند برگ از دفتر خاطراتمون رو ورق بزنم و به یاد تو چند خطی از اونها رو مرور کنم. همین که لای دفترم رو باز کردم اتاقم سرتاسر پر شد از بوی تو. همه اون گلهای لای دفتر و بوییدم. همه اون کارت پستال را یکی یکی خوندم. سال نو مبارک. تولدت مبارک. دوستت دارم. هرگز فراموشت نمیکنم.

لای همشون هم با خط قشنگت شعرهایی که میدونم همه از ته دلن برام نوشتی:

"عشق تو به تار و پود جانم بسته است

بی روی تو درهای جهانم بسته است

از دست تو خواهم که برآرم فریاد

در پیش نگاه تو زبانم بسته است"

یا

"من به هوایت نفسی میکشم

از دل نازت هوسی میکشم

تا که ببینم تو شدی بلبلی

من به درونم قفسی میکشم"

همه رو یکی یکی مرور کردم. دلم بیشتر تنگ شد. بیشتر تنها شدم. بیشتر دلم گرفت. اما هیچ کاری نتونستم بکنم. هیچ کار. درماندگی یعنی همین دیگه نه.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 16:58  توسط شهروند  |