تبليغاتX
ننگستان - خبر!

دوماهي ميشه اينجا ننوشتم. خيلي دلم واسه نوشتن تنگ شده. اما اصلا وقتش پيش نميومد. توي اين مدتي كه نمينوشتم خيلي اتفاقا برام افتاد. يه سري تغيير و تحولات كه هر كدوم ماجراي خاص خودش رو داره.

بالاخره بعد از سه سال و 8 ماه نامزدي، خدا خواست و شرايط جور شد و تصميم گرفتيم جشن ازدواج بگيريم. اين هفته جمعه، 7 دي ماه هم مراسم ازدواجمونه. ديگه ما هم عيالوار شديم رفت.

اين چند وقته به معناي واقعي فرصت سر خواروندن نداشتن كاملا پي بردم. آخر آخرهاي ترمه و امتحانات پايان ترم دانش آموزها، با درس هاي دانشگاه، كار و مشكلات وقتگير مربوط به خودش كلي انرژي و وقت ازم ميگيره. فقط دنبال يه چند روز تعطيلي رسمي و پشت سر همم تا يه دلي از عزا در بيارم و استراحتي بكنم.

تقريبا دو هفته اي ميشه كه از شغل قبليم بيرون اومدم و يه كار ديگه رو تو يه شركت ديگه شروع كردم. خيلي تجربه شيرينيه. هم درسه واسم هم كار. عنوان كارم "مسئول مكاتبات و مكالمات بازار اروپاو خاور دور" هستش. اما باز طبق روال همه جا ميشم آچار فرانسه كارهاي كامپوتري كه همين امروز به طراحي سایت شركت تغيير پيدا كرد. خلاصه خدا باز مثل هميشه همه چي رو جور كرد تا بتونيم به زندگيمون سر و ساموني بديم و به اميد خدا شروع كنيم.

راستي شما هم اگه خواستيم ميتونين واسه عروسي تشريف بيارين. به ديده منت.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 17:42  توسط شهروند  |